اسماعيل ناظم
6
طب و طبيعت ( فارسى )
كرديم [ يعنى صورت بسائط ] ، دوم طبيعت به معنى آنچه جوهر هر چيز از آن ساخته مىشود و ديگر اينكه ذات هر چيز را مىگويند » « 1 » . معنى طبّى « طبيعت » محمد بن يوسف الطبيب الهروى ، مىگويد : « علامه [ يعنى علامه قطب الدين شيرازى ] مىگويد : لفظ « طبيعت » در عرف طبّى بر چهار معنى اطلاق مىشود : الف - مزاج بدن [ ؛ مثل اين جمله كه مىگويند : « برخى طبائع در زمستان حالشان بهتر است » ؛ يعنى برخى مزاجها ] . ب - هيئت تركيبى بدن [ ؛ مثل اين جمله كه مىگويند : « برخى طبائع ، قفسهء سينهء آنها تنگ است » ] . ج - حركت نفس . د - قوهء مدبّرهء بدن [ ؛ مثل اين جمله كه مىگويند : « طبيعت ، شافى امراض است » ] « 2 » . البته جالينوس در كتاب « الصناعة الصغيرة » ، طبيعت را بر سه معنى اطلاق مىكند « 3 » كه معنى اوّل ، دوم و چهارم مذكور در سخن هروى باشد و معنى سوّم را معنايى طبّى نمىداند بلكه بيشتر به مباحث فلسفى مربوط است و ظاهرا هم حق با جالينوس باشد ؛ بههرحال در اينجا ، منظور ما همين معنى آخر « طبيعت » است . پس روشن شد كه « طبيعت » ، يعنى « قوهء مدبرهء بدن » . و اكنون ، بايد ديد كه همين عبارت « قوهء مدبرهء بدن » يعنى چه ؟ و جهت اين مقصود ، باز هم از گفتار اطبّاى بزرگ كمك مىگيريم و كلمات مختلف ايشان در اين باب را نقل نموده و در نهايت ، يك جمعبندى از همهء آنها مىكنيم .
--> ( 1 ) . نظر متفكران اسلامى دربارهء طبيعت ، ص 289 به نقل از فن سماع . ( 2 ) . بحر الجواهر ، ذيل عنوان « الطبيعة » . ( 3 ) . نقل از تعليقهء كتاب « جالينوس الى غلوقن » ، ص 2 - 8 .